|
همـــــــــدل...مـــ ــهـــــ ر ا بـــــــــــــ " چــــ کــــــ ا و کــــــ | ||
|
|
دستم تو را گم کرده ام انگار نیستی،نه صدایی از تو است و نه نگاهی پس بگو چرا نمیکنی از من یادی من برایت شده ام لحظه ای،گهگاهی فکر نمیکنم از دوری ام آرامی در حسرت منی و پریشانی تو را گم کرده ام و در جستجوی توام ،تا تو را دوباره به قلبم برسانم ، قلبم نفس میخواهد،باید قلبم را تا لحظه ی پیدا کردنت بی نفس بکشانم. آنقدر دلم برایت پرپر زد که بی بال شد، آنقدر گشتم و گشتم اینجا و آنجا که اینک خودم را نیز گم کرده ام. بشنو صدایم را ،این آخرین نوای کسی است که بی تو بی صداست ببین حالم را،این آخرین نفسهای کسی است که بی تو بی هواست تو را گم کرده ام و تنهایی را پیدا،ای غم تو دیگر به سراغم نیا نیستی و خیالت با من است،از خیال تو یادت در قلب من است، از یادت ،دلتنگی به جا مانده و انتظار،بیش از این مرا بیقرار نگذار. تو را گم کرده ام و آغوش سردم در حسرت گرمای وجودت مانده، قلب عاشقم این قصه نیمه تمام را تا آخرش خوانده، این خاطره هاست که در خاطر پریشانم به جا مانده. میخواهمت ای جواهر گمشده ام، اگر بودی و میدیدی حالم را ،میفهمی که چرا دیوانه شده ام. فاصله ی من و تو ، دورتر از آسمان و دریا است ، من میبارم و تو فکرت پیش ساحل است هنوز هم باور نداری که قلبم عاشق است. تو را گم کرده ام و پیدایت میکنم، اگر تو را دیدم به اندازه تمام عمرم نگاهت میکنم [ سه شنبه 4 بهمن 1390 ] [ 10:57 ب.ظ ] [ م ــــــهــــــ ر ابـــــــــــ ]
همه چیز را یاد گرفته ام تو نگرانم نشو... یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم تو نگرانم نشو ... همه چیز را یاد گرفته ام یاد گرفته ام که بی تو بخندم یاد گرفته ام بی تو گریه کنم.. یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام که چگونه برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم تو نگرانم نشو ...
فراموش کردنت" را
هیچ
وقت یاد نخواهم گرفت [ جمعه 2 دی 1390 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ م ــــــهــــــ ر ابـــــــــــ ]
با بغض میگویم: زن که باشی گاهی بی دلیل اشک میریزی، وبا تمامی تلاشت ریز ریز خرد میشوی...! آرام اشکش را پاک میکند با صدای خسته میگوید: مرد که باشی بیشتر و بیشتر تلاش میکنی بی صدا خرد میشوی... حق اشک ریختن هم نداری...!
رفتی...
بدون خداحافظی... اما دلم نشکست!.. رفتی... و حسرت آن نیم نگاه آخر بر دلم ماند... اما دلم نشکست... رفتی... و سراغم را هم نگرفتی! ... اما دلم نشکست! ... میدانی از چه دلم شکست؟... از اینکه وقتی میرفتی باران میبارید!... با خودم گفته بودم که بعد از رفتنت... بدون آنکه ببینی... بدون آنکه کسی ببیند... خاک راهت را یادگاری خود کنم... اما اشک آسمان رد پایت راشست و رفت!... با خود گفته بودم که بعد از رفتنت... خاطره ی بودنت را در آغوش میگیرم... باران آن را هم شست و رفت... حالا من مانده ام و ... کاسه آبی که آورده بودم پشت پایت بریزم!... ![]() [ یکشنبه 29 آبان 1390 ] [ 11:16 ب.ظ ] [ م ــــــهــــــ ر ابـــــــــــ ]
نمی دانم دلم گم شده یا اونی كه دل به او سپردم.
نمی دانم عشقم گم شده یا معشوقم. نمی دانم اعتماد بی جا كردم یا بی جا به من اعتماد كردند. نمی دانم لیاقت او را نداشتم یا او لایق من نبود. نمی دانم خدا این را قسمت ما كرد یا ما خود قسمت را رقم زدیم. نمی دانم چرا وقتیكه دل بستن سهل است، دل كندن آسان نیست. نمی دانم خدا به ما دل داد تا از دنیا ببریم یا دنیارو داد تا دل بكنیم. هنوز نمی دانم با بودن او زندگی سخت است یا بی او. تحمل جای خالیش توی تك تك لحظه ها سخت تر است یا ... نمی دانم شكستن غرورم سخت تر است یا شنیدن صدای شكستن قلبم. نمی دانم تو به من عشق را آموختی یا می خواهی نفرت را یادم بدهی. نمی دانم كه بگویم: چرا آمدی؟ یا بپرسم كه؟ چرا رفتی؟ من نمی دانم تو به من بگو... همیشه به کسی محبت کن که لایق محبت باشه نه تشنه ی محبت.. چون تشنه ی محبت روزی سیراب میشه اما لایق محبت همیشه قدر تو رو میدونه. [ جمعه 6 آبان 1390 ] [ 05:37 ب.ظ ] [ م ــــــهــــــ ر ابـــــــــــ ]
مـــن بــــودمــ تـــو و یکــ عـالمـــه حــــرفــ... و تــرازویی کــه سهــم تــو را از شعرهـایـم نشـــانــ می داد!!! کـــاش بـودی و می فهمیــــدی وقتــ دلتنگی یکـ آه چقـــــدر وزن دارد... او کـه مـی رود نمـی فهمد... امــا او کـه بدرقه می کند می دانــد... کاســه آب معجزه نمی کنـــد...!
[ شنبه 30 مهر 1390 ] [ 10:37 ب.ظ ] [ م ــــــهــــــ ر ابـــــــــــ ]
[ جمعه 1 مهر 1390 ] [ 10:41 ب.ظ ] [ م ــــــهــــــ ر ابـــــــــــ ]
روح شکسته را؟ عمر رفته را؟ دل مرده اما تپنده را؟ حالا من هیچ!!! جواب این تار موهای سپید را می دهی؟؟؟ به سرم نگاهی کرد و گفت: ای وای!خبر نداشتم... چه پیر شدی!!! گفتم جبران میکنی؟ گفت:کدام را؟! [ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ م ــــــهــــــ ر ابـــــــــــ ]
...همراه یك طلوع در سالگرد بهاران هستیت روزی كه زندگی بر لبان تو بوسه زد با صد خلوص هم آستان دل، خواهم كه بمانی ...همیشه شاد ![]() ![]() ![]() ![]()
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریهی ساده به دنیا بله گفتی ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس
ببخش از این بیشتر از دستم بر نیومد.خودت که اوضاع سیستممو میدونی.وگرنه یه جشن تولد توپ میگرفتم برات.بازم معذرت روزگارا, که چنین سخت به من می نگری, باخبر باش که پِژمردن من آسان نیست, گرچه دلگیرم از دیروزم, گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند, لیک باور دارم ... دل خوشی ها کم نیست! زندگی باید کرد....! [ جمعه 28 مرداد 1390 ] [ 09:11 ب.ظ ] [ م ــــــهــــــ ر ابـــــــــــ ]
همیشه میگن سکوت علامت رضاست ، اما من میگم نه !
هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری، توصیف کنه...!
زندگی زندگی آه زندگی چه بگویم از تو چه میخواهی از من کاش میدانستم تا کجای بازی همراه تو هستم کاش میدانسم و میتوانستم نباشم شاید بودن با تو لذت بخش یا شاید نفرت انگیز کاش لذت بخش ای کاش کاش ها بسیارند بسیار ها بسیار من هم بسیاری از بسیارها کسی چه میداند من که هستم آیا من هم هستم !؟ یا من هم من هستم؟ کسی چه میداند که چه میگذرد بر کسی کسی که میداند چه , چه!؟ و چه بازم هم چه ها بسیارند بازی با کلمات زیباست نه؟ بازی کلمات با زندگی چه؟ پس بازی کن, بازی کلمات همچون پازلیست گاه پازل را نمیتوان چید گاه هم با تقلب گاه هم بی گاه گاه تو هم ,تو... هم؟
[ شنبه 1 مرداد 1390 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ م ــــــهــــــ ر ابـــــــــــ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||