خالی ام از تو
دستمبه تو که نمی رسد،فقط حریف واژه ها می شوم !گاهی،هوس می کنم،تمام کاغذهای سفید روی میز را،از نام تو پرکنم …تنگاتنگ هم،بی هیچ فاصله ای !!از بس،که خالــی ام از تو …از بس،که تو را کـم دارم …آخر مگرکاغذ هم،زندگی می شود ؟
جمعه 21 بهمن 1390 توسط چکاوک | نظرات ()
...
با بغض میگویم:
زن که باشی گاهی بی دلیل اشک میریزی،
وبا تمامی تلاشت ریز ریز خرد میشوی...!
آرام اشکش را پاک میکند
با صدای خسته میگوید:
مرد که باشی بیشتر و بیشتر تلاش میکنی
بی صدا خرد میشوی...
حق اشک ریختن هم نداری...!
شنبه 12 آذر 1390 توسط چکاوک | نظرات ()
کاش کودک بودم...
تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ،
ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم...
نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ،
ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد...
با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم...!
چهارشنبه 20 مهر 1390 توسط چکاوک | نظرات ()
جبران...
روح شکسته را؟
عمر رفته را؟
دل مرده اما تپنده را؟
حالا من هیچ!!!
جواب این تار موهای سپید را می دهی؟؟؟
به سرم نگاهی کرد و گفت:
ای وای!خبر نداشتم...
چه پیر شدی!!!
گفتم جبران میکنی؟
گفت:کدام را؟!
پنجشنبه 17 شهریور 1390 توسط چکاوک | نظرات ()
لمس بودنت مبارک مهراب
...همراه یك طلوع
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
مهراب عزیز تولــدت مبــارک
ببخش از این بیشتر از دستم بر نیومد.خودت که اوضاع سیستممو میدونی.وگرنه یه جشن تولد توپ میگرفتم برات.بازم معذرت
دوشنبه 31 مرداد 1390 توسط چکاوک | نظرات ()
سکوت...
همیشه میگن سکوت علامت رضاست ، اما من میگم نه !
بعضی وقت ها سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی ...
بعضی وقت ها سکوت می کنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری ...
گاهی مو قع ها سکوت یه اعتراضه، گاهی موقع هام انتظاره...
اما بیشتر وقتها سکوت واسه اینه که
هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری، توصیف کنه...!
شنبه 8 مرداد 1390 توسط چکاوک | نظرات ()
باورت داشتم...
باورت داشتم از روز نخست،
پنجشنبه 16 تیر 1390 توسط چکاوک | نظرات ()
مرهم...
می خواهم برایت مرهمی باشم...! برای آن نگاه خسته ای كه می دانم ،... امیدش به لبخندی ست می خواهم برایت لبخند باشم...! برای آن دلی كه پر از زیباییهاست می خواهم دست هایت را در دست های آسمان بگذارم... تا باور كنی آسمان هم ، برای تو آغوش می گشاید... من تو را مرهمی خواهم بود..!. گرچه ... دلی دارم ... كه نیازمند یك مرهم است
یکشنبه 8 خرداد 1390 توسط چکاوک | نظرات ()
روز مادر...
مادر ای والاترین رویای عشق
مادر ای دلواپس فردلی عشق
مادر ای غمخوار بی همتای من
اولین و آخرین معنای عشــــــق
زندگی بی تو سراسر محنت است
زیر پای توست تنها جای عشق
مادر ای چشمو چراغ زندگی
قلب رنجور تو شد دریای عشق
دوستت دارم تو را دیوانه وار
خدایا جایی بهتر از بهشت خلق کن
برای زیر پای مادرم میخواهم
دوشنبه 2 خرداد 1390 توسط چکاوک | نظرات ()
تبریک...
آموزگار را گر چه خداوند گار نیست
بعد از خدای برتر از آموزگار نیست
تو را به چه مانند کنم …
دل دریاییت لبریز از آرامش است همچون
کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای و همچون ابر،
باران پر شکوه معرفت بر چمن های دشت دانش آموختگی فرو می ریزی .
خورشید نگاهت گرمابخش وجود و حرارت کلبه ی
سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است .
غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای تو می روید،
طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود است .
کلام روح بخش و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند
و اهنگ زندگی را به شور در می آورد.
روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز است.
وقتی به کلاس قدم می گذارد،
بهار با نسیم نفس هایش می شکفد و گل و لبخند و زمزمه، فضا را پر می کند.
با او آسمان می بارد، چشمه می جوشد، نسیم می وزد و
آفتاب سفره مهربان خویش را می گشاید.
***مهراب عزیزم آقا معلم گل روزت مبارک باشه***
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 توسط چکاوک | نظرات ()
آرزو...
آرزویم اینست ...
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد...
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز...
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد و
به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه
که دلت میخواهد
شنبه 10 اردیبهشت 1390 توسط چکاوک | نظرات ()